سلام دوستای نانازم خوبیید؟؟؟؟؟؟دلم براتون یک ذره شده بود آخه
موقع امتحانا بود بعدشم مسافرت و خلاصه امروز دلم هوای آپ کردن
وکرده نظرم یادتون نره ها یک خورده بیا پایین بدو
تنبل ......................................................................................
سکوت دردناک است اما در سکوت که همه چیز شکل می گیرد در زندگی ما
لحظه هایی است که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد.
اگه عشق نباشه مولکول های اکسیژن و هیدروژن نمی تونن اینقدر محکم
همدیگرو فشار بدن که اشک جفتشون در بیاد
زندگی مثل بل قدیمیه!به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذزی دیر تر خراب
میشه به این فکر کن که اگه افتادی کسی باشه دستتو بگیره.
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق
عینی سر به دار اویختن یعنی اشک حسرت ریختن عشق ععنی در جهان رسوا
شدن یعنی مست و بی بروا شدن عشق عینی سوختن یا ساختن عشق
یعنی زندگی را باختن .





+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|

عشق واقعی کجاست؟
آشنایی، غریب به نظر می رسی
چگونه می توانم به تو که یکباره آمدی اعتماد کنم.چگونه می توانم به تو که
فقط خنده و صدایم را شنیدی با تمام وجود بگویم دوستت دارم.چگونه می
توانم،آری یکباره عاشقم شدی ولی نمی توانم یکباره عاشقت شوم،یکباره
آمدی یکباره به سویت بیایم حتی اگر تنها امید در زندگی هایم هستی.بار
الهی،نمی توانم او و من فقط همدیگر رادیده ایم چگونه به او بگویم که تمام
وجودم شد در حالی که نمی شود به او اعتماد کرد.چگونه او را دوست
بدارم شاید من های زیادی او را دوست بدارند.چگونه لحظاتم را با کسی
باشم که شاید استحقاق دوست داشتن را نداشته باشد.نمی توانم
خاطراتم را با کسی تسمت کنم که فقط خنده مرا دید و پسندید.شاید او را
دوست بدارم و شاید هیچ کس را جز او در قلبم جا ندهم اما نمی توانم او
را به عنوان یک همدم در ترنم بهارام شرکت دهم
تقدیم به همه عاشقان

عشق
من بر قلب سنگی ات بوسه میزنم و دیگر هرگز با تو بودن را نمی خواهم.تو
صادقانه گقتی در خانه قلبت جایی برای من نیست.من بر قلب سنگی ات
بوسه میزنم که با من صادق بودی
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
به آسمان بنگر و ببین که
چگونه ابرها این سو و آن سو میروند تا بر لبان تشنه عاشقان ببارند.بنگر که
چگونه یکدیگر را در راه می بینند و بر لبان یکدیگر بوسه می زنند و جهان از
برق بوسه هایشان به شوق در می آیند و خورشید به خلوتی می رود تا
بغض تنهایی اش را بشکند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
در عمق تنهایی ام به گذشته می نگرم و هوای گریه دارم.عهد بسته ام
گاهی از باران و گاهی از چتر های خیس بنویسم.وقتی ترانه هایم زنده
می شوند بیشتر دلتنگ می شوم.اخر٫ترانه تو را به یاد می آورند.تو برایم
مثل دریایی که وقتی بزرگی موجهایت را می بینم یاد عظمت عشق می
افتم.




قلب مهربان
دیروز تو به من گفتی که در این دنیا هیچ چیز ندارم جر یک قلب مهربان٫اما
اگر تو در کنارم باشی به همه چیز خواهم رسید و من آمدم٫ماندم و ساختم
با تمام فراز و نشیب ها و تمام نداشتن ها٫ولی امروز تو رفتی٫نماندی و
دیگر حتی صدایم نکردی٫چون همه چیز داشتی جز یک قلب مهربان٫قلبی
که به من وعده داده بودی
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
بچه ها ببشید اگه بد شد.اخه این آپمو داشتم تو کلاس می نوشتم اصلا حوصله نداشتم
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
امروز نامردی خودم را می نویسم کاری که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد از کسی که با سنگدلی تماو دل معشوقش را به ته اقیانوس برد و او را غرق کرد و هر چی فریاد میزد و کمک می خواست بی اعتنا گذشت و توجهی نکرد.او در مرداب عشق نابود شد ومن در خیال خود شادمان به دنبال کسی دیگر رفتم.هیچ را نمی فهمیدم.شتابان از کنارش گذشتم و ناگه چشمانم را گشودم و متوجه رفتنی شدم که در تمام عمر خود در عذابم و همیشه در ذهن خود به دنبال سوالی می گردم٫چگونه توانستم... چرا این کار را کردم...؟برای چه او را...؟و هزاران چرا و چگونه دیگر که برای هیچ کدام از آن نمی توانم جوابی بدهم.شاید قادر به جواب آنها هستم ولی خودم نمی خواهم که واقعیت را بپذیرم.دل معشوقی را به آتش کشاندم و هیچ وقت خود را نمی بخشم
( تقدیم به همه ی نامردا)
ولنتاین مبارک
ههه
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط مائده
|